محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3288

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گفتند ، « برادرش مصعب را » گفت : « اين شير دلير است و مرد خاندان خويش . » ابو مخنف گويد : عبد الله بن مطيع در رمضان سال شصت و پنجم به روز پنجشنبه پنج روز از رمضان مانده به كوفه رسيد و به عبد الله بن يزيد گفت : « اگر خواهى با من بمانى مصاحبت ترا نكو دارم و حرمت كنم و اگر پيش امير مؤمنان عبد الله بن زبير روى بنزد وى و مسلمانانى كه پيش اويند حرمت دارى . » و هم او به محمد بن طلحه گفت : « پيش امير مؤمنان رو » و ابراهيم برفت تا به مدينه رسيد و خراج ابن زبير را كم داد و گفت : « فتنه بود » و ابن زبير دست از او بداشت . گويد : ابن مطيع در كوفه به كار نماز و خراج مىپرداخت . اياس بن مضارب عجلى را بر نگهبانى خويش گماشت و گفت كه رفتار نكو داشته باشد و با مردم مشكوك الحال سختى كند . عبد الله بن حارث ازدى كه در آن روزگار بوده و هنگام كشته شدن مصعب حضور داشته گويد : در مسجد بودم كه عبد الله بن مطيع بيامد و به منبر رفت و حمد خدا گفت و ثناى او كرد آنگاه گفت : « اما بعد امير مؤمنان عبد الله بن زبير مرا عامل شهر شما و مرزهاى شما كرده و گفته خراج غنايم شما را بگيرم ، مازاد خراج شما را جز به رضاى خودتان و طبق وصيت و سفارشى كه عمر بن خطاب هنگام وفات كرده و روش عثمان بن عفان كه ميان مسلمانان عمل مىكرده نمىفرستم از خدا بترسيد و قرين استقامت باشيد و اختلاف مكنيد . بىخردانتان را نگهداريد و اگر نكرديد خودتان را ملامت كنيد و مرا ملامت مكنيد كه به خدا بد دل عصيانگر را عقوبت مىكنم و منحرف مشكوك را به استقامت ميارم . » گويد : سايب بن مالك اشعرى برخاست و گفت : « اما دستور ابن زبير كه مازاد